تبليغاتX
هیئت محبان فاطمه (س) فومن

نشست یادمان "6تیر" برگزار شد. به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی khamenei.ir، همزمان با بیست و ششمین سالگرد سوء قصد به حضرت‌ آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر فرزانه انقلاب، بعد از 25 سال، برای نخستین بار جمعی از محافظان و اعضای تیم پزشکی ایشان در سال 1360 با حضور در بیت معظم له، به بیان خاطرات و ناگفته‌هایی از حادثه تلخ ششم تیر 1360 پرداختند. در این مراسم که نزدیک به 4 ساعت به طول انجامید، آقایان خسروی وفا، حاجی‌باشی، جباری، جوادیان، پناهی و حیاتی از محافظان قدیمی رهبر انقلاب، به همراه 3 نفر از تیم پزشکی ایشان ــ دکتر میلانی، دکتر زرگر و دکتر منافی ــ به مرور خاطرات خود از ششم تیر 1360 پرداختند. آنچه می‌خوانید روایتی است کوتاه از این نشست.

- اصلا اون روز مسجد یه جور دیگه بود...

- راست می‌گه! مثل همیشه نبود، هفته‌ی قبل هم که برنامه لغو شد، اومده بودیم اما اینطوری نبود!

- توی حیاط یه جایی واسه ضبط صوت‌ها درست کرده بودیم.

- نماز ظهر که تموم شد، آقا رفتن پشت تریبون.

- سئوال‌ها هم خیلی تند و بعضا بی‌ربط بود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه 8 شهریور1386 و ساعت |

+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه 7 شهریور1386 و ساعت |

منتظران، چشم به راه سپيده تاريخ‏اند.

با «بصيرت» و «جهاد»، ظلمت شب ظلم را مى‏شكافند و رها از تعلقات، خود را براى «شهادت» در ركاب مولا، آماده مى‏سازند.

انتظار، درختى است كه جز «اقدام» و «اصلاح»، ميوه‏اى نمى‏دهد.

انتظار، فلسفه مقاومت است، نه عامل تسليم!

«عصر ظهور» رجعت دوباره بعثت در حرا و امامت در غدير است.

«غيبت»، دوران «انتظار» جوشش دوباره غدير عاشورايى در نينواى تاريخ است،

در بسترى از فرات ظهور و علقمه نور!..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه 7 شهریور1386 و ساعت |
عادت كرده‏ايم كه بگوييم منتظريم. عادت كرده‏ايم بعد از هر صلواتمان بگوييم: «... وَ عَجِّل فَرَجَهُم» يا اين ‏كه بعد از هر نماز دعاى فرج را بخوانيم. حتى از روى عادت براى سلامتى امام زمان (عج) صلوات نذر مى‏كنيم. به نبودنش، به نيامدنش، به انتظارمان عادت كرده‏ايم.

آنقدر در اين آخرالزمان در فتنه غرق شده‏ايم كه يادمان رفته مدينه فاضله يعنى چه؟ انگار عادتمان شده كه هر روز، خبر يك قتل، يك تصادف مرگبار يا يك سرقت را بشنويم. مثل اين‏ كه اگر پنج‏شنبه‏ها منتظر نباشيم، يكى از كارهاى روزمره‏مان را انجام نداده‏ايم. يا فكر مى‏كنيم اگر صبح‌هاى جمعه در مراسم دعاى ندبه شركت نكنيم، از دوستانمان عقب مانده‏ايم. آخرين بارى كه صبح جمعه بيدار شديم و از اين‏ كه «او» نيامده بود، دلمان گرفت؛ كى بود؟ ........


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه 7 شهریور1386 و ساعت |
اَللّهُم اِنّا نَشكُو اِلَيكَ فَقدَ نَبِيِّنا و غَيبَةَ اِمامِنا وَ قِلَّةَ عَدَدِنا و كَثرَةَ اَعدائِنا وَ تَظاهُرَ الاَعداءِ عَلَينا و وُقُوعَ الفِتَنِ بِنا، فَفَرِّج ذلِكَ. اللّهُمَّ بِعَدلٍ تُظهِرُهُ وَ اِمامِ حَقٍّ نَعرِفُهُ، اِلهَ الحَقِّ. آمينَ رَبَّ العالَمينَ.(1)

خداى فريادرس من!

به شكايت نزد تو آمدم امّا

نمى‏دانم از كدامين درد بايدم ناليدن،

از فراق محبوب تو مصطفى(ص)

يا غيبت آشكارترين حجّتت بر گستره هستى،

از كمى دوستان يكرنگ و يكدل

يا بسيارى دشمنان هرزه،

از هجوم ناپاك مردمان

يا برآمدن طوفان‏هاى بلا،

نمى‏دانم كدامين رنج، دست نوازش تو را بر سرم مى‏كشاند

ليك كوير تفتيده جانم

باران عدل تو را انتظار مى‏كشد،

تا كام خشكيده‏اش سيراب گردد

و دل آزرده‏ام ظهور عزيزى را مى‏طلبد

تا عمق زخم‏هايش التيام يابد.

به لطف و رحمتت دل بسته‏ام

پى‏نوشت:

1. دعاى قنوت اميرالمؤمنين عليه السلام، مستدرك‏الوسايل، ج1، ص319.

منبع:

مجله موعود، شماره 47 .
+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه 7 شهریور1386 و ساعت |

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه 27 مرداد1386 و ساعت |

امشب شب ميلاد علمدار حسين است
ميلاد كسي كه او يار حسين است
گر بود علي محرم اسرار محمد
عباس نگر محرم اسرار حسين است
از بيت امام گوهري پيدا شد
از امّ‌البنين تو ثمري پيدا شد
از براي حسين‌بن‌علي پشت و پناه
هم شير خدا را سپري پيدا شد
عباس دلي كه پايبست تو بود
مشتاق لقاي حق‌پرست تو بود
امروز چه كرده‌اي كه فردا زهرا
اسباب شفاعتش دو دست تو بود

                                                       منبع: كتاب علمدار عشق

 

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه 27 مرداد1386 و ساعت |
پس از درگذشت فاطمه (سلام الله عليها)، خورشيد به سوگ نشست و خزان خيمه سنگين و استوار خود را بر سر اين سراي گسترد. علي (عليه السلام) که عاشورا را در آينه آينده مي پاييد. مي بايست هر چه زودتر همسري اختيار کند. مي دانست برادرش عقيل نسب شناسي چيره دست و آگاه است. بنابراين وي را نزد خود فرا خواند:..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین در شنبه 27 مرداد1386 و ساعت |
مرد صالحى در كربلا سكونت داشت، پسرش كه او نيز فرد پاكى بود بيمار سخت شد، پدر او را شب به كنار حرم حضرت ابوالفضل (عليه السلام) آورد و متوسّل به آن حضرت گرديد و مخلصانه از او خواست شفاى فرزندش را از درگاه خدا بخواهد. هنگامى كه صبح شد، يكى از دوستان آن مرد صالح، نزد او آمد و گفت : من امشب خواب عجيبى ديده ام كه مى خواهم بازگو كنم و آن اينكه:

در خواب ديدم حضرت عباس (عليه السلام) شفاى پسرت را از درگاه خدا، مسئلت مى كند، در اين هنگام، فرشته اى از جانب رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نزد عباس (عليه السلام) آمد و گفت : رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود:

" اى ابوالفضل، در مورد شفاى اين جوان، شفاعت نكن زيرا اجل حتمى او فرا رسيده است، و عمر تقدير شده او به پايان رسيده و ايام زندگيش به سر آمده است"

حضرت عباس(عليه السلام) به آن فرشته فرمود: سلام مرا به رسول خدا (صلي الله عليه و آله) برسان و بگو به واسطه وجود تو به درگاه خدا دست نياز آورده ام و شفاعت كن و از خدا شفاى اين جوان را بخواه.

فرشته بازگشت و سلام عباس (عليه السلام) را به رسول خدا (صلي اله عليه و آله) رسانيد و پيام او را به آنحضرت ابلاغ كرد.

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: برو به عبّاس بگو، اجل آن پسر به پايان رسيده است، او پيام پيامبر را به عباس رسانيد، عباس (عليه السلام) باز همان پاسخ اول را داد، و اين موضوع سه بار تكرار شد.

سرانجام عباس (عليه السلام) در حالى كه رنگش تغيير كرده بود برخاست و به محضر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) آمد: و عرض كرد: اى رسول خدا!

« اوليس انّ اللّه بباب الحوائج؟ والنّاس علموا ذلك ...»

آيا خداوند مرا "باب الحوائج " (وسيله برآوردن حوائج) نام ننهاده است؟

مردم مرا با اين نام مى شناسند و مرا شفيع قرار داده و به من متوسل مى گردند، اگر چنين نيست، اين لقب مرا از من بگيريد.

پيامبر (صليه اله عليه و آله) لبخندى زد و به عباس (عليه السلام) فرمود: باز گرد خداوند چشمت را روشن خواهد كرد، تو باب الحوائج هستى، و از هر كه بخواهى شفاعت كن و خداوند به بركت وجود تو، اين جوان بيمار را شفا داد، آنگاه از خواب بيدار شدم.

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه 27 مرداد1386 و ساعت |
امشب است آن شب كه شادى بر در دربار عشق         حلقه مى‌كوبد كه عقل آمد پى ديدار عشق

ساقيا لبريز كن امشب ز مى پيمانه را                         تا به مستى پرده بردارم من از اسرار عشق

سينه زن‌ها، سينه چاكان، سينه سرخان را بگو             دست افشانى كنيد آمد سپه‌سالار عشق

تا كه سازد پرچم خودكامگى را سرنگون                      زد قدم در ملك عالم مير و پرچمدار عشق

نقطه پرگار هستى گر حسين بن على است               آمد از ره پاسدار نقطه پرگار عشق

تا دهد سرمشق جانبازى به جانبازى ما                      آمد آن جانبازى قطعه قطعه پيكار عشق

آن كه با تيغ كجش شد قامت اسلام راست                 آمد از ره تا ببوسد سنگر ايثار عشق

تشنه لب رفت و برون شد تشنه و لب تشنه كرد          جان شيرين را نثار مقدم دلدار عشق

بر سر پيمان نشست و با عدو پيمان نبست                داد سر با سرفرازى تا كه شد سردار عشق

دست داد و دست از فرزند زهرا بر نداشت                  كز مقام و مرتبت شد جعفر طيار عشق

چشم داد و چشم بر خوان ستمكاران ندوخت              تا كه شد سيراب از سرچشمه سرشار عشق

مي‌شود مستور زير ابر تا روز معاد                             ماه بيند روى ماهش تا كه نگردد خار عشق

از على بايد چنين فرزند تا روز مصاف                          همچو گل پرپر شود تا كه نگردد خار عشق

شير حق را شرزه شيرى داد حق، كز هيبتش             روبهان را مى‌كند در دهر تار و مار عشق

اى بنازم بر چنين آزاد مردى كز شرف                         گوى سبقت برده در ايثار با اقرار عشق

آفرين بر همت مردانه‌اش كز يك نگه                          چون على وا مى‌كند صدها گره از كار عشق

رحمت حق باد بر شير تو اى ام البنين                       اين چنين شيرى نمودى هديه بر دادار عشق

تا كه او باب الحوائج هست دست حاجتى                  شاعر ژوليده را نبود بر اغيار عشق

                                                                                                                                                     " ژوليده نيشابوري"(برگرفته از سایت تبیان)

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه 27 مرداد1386 و ساعت |
سلام به همه اونائی که ما رو از یاد نمی برن و با این که ما کم کاری می کنیم بازم ما رو مورد لطف خودشون قرار میدن و به ما سر می زنن.

راستش بعد از حدود یک سال کم کاری تصمیم داشتم تو یه شب مبارک دوباره وبلاگ رو بروز کنم اما حقیقتا امشب تصمیم نداشتم اما مثل اینکه قسمت شده امشب یه شروع خوب باشه امیدوارم خودمو موظف کنم از این به بعد حداقل هفته ای یکبار بیام  و وبلاگ رو بروز کنم.

در ضمن جا داره خدمت حاج آقا شجاع  هم سلام عرض کنم و تشکر بابت یادآوری برای بروز کردن وبلاگ.

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه 27 مرداد1386 و ساعت |
بسم الله

سلام

هر سه هیئتی تو همین چند روز از سفر عشق مدینه و مکه اومده بودن

هر سه تا خیلی خوشگل حرف میزدن

بذار از قول خودشون بگم

میگه صبح جمعه بود و دعای ندبه و میلاد مهدی فاطمه و سحرای عرفات     نوای حاج مهدی سماواتی و دعای فراغ و ندبه بهر.........    هر چی فکر کردم گفتم مگه میشه این همه خبرا تو یه روز اونم اینجا     وای که چی بگم     بعدش تو هتل خوابیده بودم دیدم صدا اومد    خیلی بدجور    اگه بدونین    داشت بارون میومد     آسمون تیره و تار بود    سیلی بود    همه دوئیدیم    فقط شیعیان بودن که داشتن میدویدن    همه سراسیمه    نکنه دیگه وقتش باشه    خدا کنه اومده باشه    دیدیم نه ولی دویدیم سراغ بارونای زیر ناودون طلا     دور تا دورهمه سربازا نمیذاشتن تا بریم زیر .......  

 

خدایا سلاممون که رسیده دعا که از جانبمون شده ولی عزیز     منتظریم تا...........   کی آید آن همه لطفت میان ما   کی میشود نصیب این همه عالم حبیب تو     تا کی به پشت ابر بگویی که صبر کند    آخر مگر نشود تا برون رود    مگر این عرق شرم زمین چون حقیقت است     آخر مگر هنوز هم دگر سرباز نیست

......................

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم در جمعه 24 شهریور1385 و ساعت |

+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 7 شهریور1385 و ساعت |
برنامه مرداد ماه
+ نوشته شده توسط رضا در جمعه 6 مرداد1385 و ساعت |

تو ننگ عربی ، سید حسن !

تو ننگ عربی، سید حسن!

نام تو را باید

از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم

تو بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات

لم بدهی

و چرت تابستانی ات را

با دود قلیان مفرح کنی

تفنگ دست می‏گیری

و از پشت تریبون المنار

با نعره‌ها‌یت

چرت ما را پاره می‏کنی . . .

 

برای مطالعه متن کامل ، روی لینک زیر کلیک نمایید :

http://www.sharifnews.com/?19950

+ نوشته شده توسط رضا در جمعه 6 مرداد1385 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM